ماڵپەڕی هسارە / دەنگوباس / جوابیه فعالین فرهنگی استان کرماشان به نظرات منصور یاقوتی

جوابیه فعالین فرهنگی استان کرماشان به نظرات منصور یاقوتی

 هساره : جمعی از فعالان فرهنگی استان کرمانشاه  مطلبی در جواب نوشته های آقای منصور یاقوتی از نویسنده گان استان و نیز هفته نامه صدای آزادی و وبسایت بلوط که اقدام به انتشار مطالب ایشان با عنوان ” کوششی شایسته تقدیر ”  نموده بود ، به سایت هساره ارسال کردند لذا هساره با توجه به رسالت خویش که احترام به مخاطبان و حفظ آرامش و انسجام درفضای فرهنگی در سرلوحه آن قرار دارد  اقدام به انتشار آن مینماید .

لازم به توضیح است مطلب آقای یاقوتی نیز در ذیل همین متن منتشر میگردد که منبع آن سایت ” بلوط ” میباشد .

به‌نام دوست كه هرچه هست، از اوست

“این متن توسط جمعی از فعالان فرهنگی استان تنظیم شده است كه در صورت نیاز اسامی نیز در ذیل متن خواهد آمد”

مایه‌ی بسی تاسف است كه برخی از ساكنین استان كرماشان “كه اسما بار قلم به‌دست و روزنامه‌نگار را یدك می‌كشند” اما چنان مینماید که از اهمیت روزنامه‌نگاری و تاثیرات مثبت و منفی آن اطلاع چندانی ندارند و حرمت قلم را نگه نمی‌دارند و با ادبیاتی توهین آمیز و جانبدارانه موضوعاتی را پیش می‌كشند كه میتواند عاملی برای  برهم زدن انسجام فرهنگی و تعامل مثبت اهل قلم و بستر مناسبی كه دولت در جهت ارتقاء سطح كمی و كیفی مسایل فرهنگی آماده كرده است باشد كه خود نشان از سوءنیت آنها است و مرتب در بوق و كرنا می‌نوازند كه علمی بگوییم، علمی بنویسیم، علمی، علمی، علمی و هنوز هم نمی‌دانند و نمی‌توانند معنی آن را روشن كنند. در شماره‌ی ۴۲۸ هفته‌نامه‌ی صدای آزادی مورخه‌ی ۶/۲/۱۳۹۴ مطلبی به قلم آقای “منصور یاقوتی” به‌چاپ رسیده است كه از دو منظر قابل تامل است. نخست آنكه بخش عمده‌ی آن متوجه شخص آقای “جلیل آهنگرنژاد” مدیرمسئول آن هفته‌نامه است كه طی سال‌های اخیر مرتب یكی به نعل و یكی به سندان می‌زنند و هنوز تكلیف خود را با اهالی رسانه و ادبیات روشن نساخته‌اند و بار مسئولیت مطالبی از این دست متوجه ایشان میباشد كه این رویکرد گامی است در جهت آشفته‌ كردن فضای فرهنگی استان در جهت تامین منافع طیفی خاص  كه سیطره‌ی سئوال برانگیزی بر  برخی از رسانه‌‌های استان دارند، درصدد است از آب گل‌آلود شاه‌ماهی بگیرند و سعی در تخریب سازوكار فرهنگی استان و نابودی آن دارند.

دوم آنكه جناب “یاقوتی” در تمجید از کتاب ” ترانه های سرزمین مادری ” و نویسنده آن  مطالبی را ذكر كرده‌اند كه ضمن ناشیانه بودن بحث؛ كاملا جانبدارانه است و با بكارگیری جملاتی توهین‌آمیز كه بدور از شان روزنامه‌نگاری و رسانه‌ای است، موضع خود و شاید هم موضع هفته‌نامه‌ی صدای آزادی را تبیین می‌كنند. نویسنده در ابتدا با جملاتی ناتمام و گنگ كه میتواند ناشی از سوءنیت ایشان باشد با پیش كشیدن اهمیت فرهنگ عامه، كه آنچه ایشان از فرهنگ‌عامه ارایه می‌دهند تعریفی غلط و غیراصولی است سعی در تشویق جوانان این دیار برای گردآوری مباحث فولكلور دارند. جناب استاد ، “فولكلور” كه به غلط آن‌را فرهنگ عامه می‌گویید به معنی فرهنگ همگانی و فراگیر است نه “عامه” یعنی “عوام”. از شخص باسوادی چون شما بعید است، البته ایرادی بر شما وارد نیست این تفكر تمامیت‌خواه سیستم‌های قدرت است كه با كمك امثالهم ملت‌ها را به اقوام، و فرهنگ‌شان را به خورده‌ فرهنگ تشبیه می‌كند تا جایی كه همین آقای موزونی مجری محترم صداوسیما از بكارگیری عنوان “زبان كوردی” ابا دارد ومرتب می‌فرمایند: زبان محلی؛ فرهنگ بومی؟!. در مبانی نظری زبان، ما چیزی به‌نام زبان محلی نداریم این زبان محلی یعنی چه و در مقابل چه فرهنگ و زبانی در این استان بومی و محلی هستیم؟ می‌دانید كه گستره‌ی این فرهنگ بومی در سطح استان كرماشان چقدر است كه از دیدگاه شما بومی و محلی و یا شاید هم دسته‌ چندم است؟ اگر چیزی به‌ نام گویش یا زبان در دستگاه گویایی و گفتاری وارد شد، زبان است آقای محترم؛ زبان!. یعنی اینكه گویشورانی به آن تكلم می‌كنند و چهارچوب و قاعده‌ای دارد، حال زبان محلی و فرهنگ بومی چه صیغه‌ای است؟. در ادامه‌، سخن از آقای درویشیان پیش می‌كشند و به نوعی خود را هم وارد عرصه می‌كنند كه بسیار جالب است. آنچه شما وجناب درویشیان به نام “تحفه‌ی درویش” تقدیم ویترین افتخارات زبان فارسی كردید چیزی جز نابود كردن زبان و فرهنگ این دیار نبوده و نیست و اگر افتخاری دارد، ارزانی شخص شما باشد. بخشی از اهالی كرماشان پا را از “خود انكاری” فراتر گذاشته و به “خود ویرانی” رسیده‌اند كه امثالهم در كاتالیزه كردن این مصیبت نقش اساسی داشته و دارید.

در ادامه دم از مبارزه و مبارزین و … واژه‌گان پوچ و دهن‌پركنی از این دست كه: بله شما مبارز بوده‌اید، آیا براستی شما مبارز بوده‌اید؟! برای چه مبارزه‌ می‌كردید و در كدام جبهه؟ ناكامی در آن جبهه را با تخریب جبهه‌ی هویت‌خواهی اهالی استان می‌خواهید جبران كنید؟ شرح شاهكارهای آن احزاب و وابستگی فكری و … بر همگان عیان است، و سپس تشویق جوانان به جمع‌آوری مباحث فولكلور و … و لابد به‌سان خودتان آن‌ها را گردآوری كنند و با بینوایی هرچه تمام‌تر آن را به ویترین زبانی غیر از زبان کردی  تقدیم كنند!؟ تعبیر شما از فولكلور همین است؟! شما كه این تجربه را دارید چه گلی بسرتان زده‌اند؟ هیچ كسی حق دخل و تصرف و تفسیر به‌رای در مباحث فولكلور را ندارد و بایستی عین همان را با همان زبان و همان خوانش ثبت و ضبط كرد مگر برای تفهیم به قومیت یا ملیتی دیگر آن‌را به زبان مقصد ترجمه كرد، خاصیت فولكلور به همین است و شما  بدون در نظر گرفتن زبان مبدا، داستان‌ها و متل‌های منطقه را با ادبیاتی ناشیانه به فارسی برگردان كردید و در حقیقت آن‌را نابود كردید آیا این جرم نیست؟.

در ادامه‌ی نوشتار با كلی تعریف نابجا و ستایشی بدور از تعقل از كتاب آقای موزونی اوج باسوادی و مطالعه‌ی خود را نشان می‌دهید و بجای برجسته كردن نكات مثبت و درخوری كه در زمینه‌ی كتاب مذكور است كه چه نكاتی در این اثر گنجانده شده است كه مایع شعف شما و خوانندگان شده است یا نقطه‌ی قوت این اثر چیست و چرا كه اصولا در توان علمی شما نیست كه درباب ادبیات یا فولكلور كوردی قلم‌فرسایی كنید، قلم‌تان را به سمت دیگران منحرف می‌كنید و شروع به فحاشی می‌كنید. می‌فرمایید:” البته این گام نخست و مدون است كه برداشته شده، ابتدای راه است… به قلب روستاهای دور افتاده بروند و … ” تو گویی كه ایشان طلایه‌دار ثبت و ضبط این امر مهم است. آقای یاقوتی كه در ابتدای نوشتارتان گزارشی از گردآورندگان فولكلور فارسی می‌دهید و نام‌هایی را قطار می‌كنید كه گویی سال‌ها با هم سر یك میز چایی میل‌ كرده‌اید چگونه نمی‌دانید كه بسیار پیش‌تر از آقای موزونی كسانی بوده‌اند كه بسیار پرمحتواتر و دقیق‌تر این كار را انجام داده‌اند؟ یكی از معتبرترین این آثار كتاب”اسكارمان” است كه بعدها به نام “تحفه‌ی مظفریه” چاپ شده است همین اسكارمان است كه می‌گوید: در كرماشان نوزده نفر دیدم كه فارسی حرف می‌زدند كه آنهم كاركنان اداراتی بودند كه از مركز آمده‌بودند. همچنین كتاب “گورانی” دكتر محمد مكری كه شرحی بر گورانی‌ها و ترانه‌های كرماشان است، كتاب “میژوی ئه‌ده‌بی كوردی” علاالدین‌سجادی؛ كتاب “تاریخ مشاهیر كرد” در دو جلد اثر بابامردوخ روحانی؛ كتاب “گه‌ردانه‌ی گه‌رمسیر” شامل اشعار فولكلور خانقین و مندلی؛ كتاب “فرهنگ عامه‌ كرد” اثر دكتر موسی پرنیان؛ كتاب “فرهنگ عامه‌ی كرد” اثر دكتر غلامحسین كریمی‌دوستان؛ کتاب ” مەتەڵ تایبەت وە کومەیل بیر و باوەڕ ” اثر اله مراد جباریان ، بخش‌های از آثار فولكلور آقای”كریم‌كریم‌پور” كه شامل لالایی‌های كوردی كرماشانی است، كتاب “زه‌رینه‌وسیمینه” آقای جلیلیان در پنج جلد كه شامل اشعار فولكلور، باورها وخرافه‌ها، ضرب‌المثل‌ها و لالایی‌های كرماشان، چیستان‌ها و نوحه‌های كرماشان است؛ کتاب ” ضرب المثلهای کردی کلهری” اثر پرویز بنفشی ، کتاب ” امثال و حکم ” اثر علی علیزاده ،كتاب “ئه‌فسانه‌یل ولات میدیا” در چندین جلد اثر سجاد جهانفرد شامل متل‌های حوزه‌ی استان كرماشان وایلام، كتاب “كلهرنامه‌” خانم ناهید محمدی كه شامل اشعار فولكلور و مثل‌ها و چیستان‌های كرماشان و ایلام است، كتاب “ژانه‌ژین لالایی‌های مادران كورد” اثر مشترك هاشم سلیمی و ثریا كهریزی، كتاب “واته‌ی پیشنان” اثر ولی رضایی، كتاب “هزارضرب‌المثل كلهری” /در سه جلد/ اثر مشترك آقای اكبررضایی و نورالله كریمی، كتاب “فرهنگ عامه” پرفسور حمزه‌ای و چند اثر دیگر كه لازم به ذكر نیست كه همگی اشاره به فرهنگ فولكلور كوردی كرماشان و ایلام دارند و در تمامی زمینه‌های فرهنگ فولكلور است و بجز “اسكارمان” و “علاالدین سجادی” و “بابامردوخ” و دكتر كریمی دوستان (اهل ایلام) مابقی كرماشانی‌اند كه اثرشان پیش از كتاب آقای موزونی چاپ شده‌است و تاریخ چاپ برخی از آنها از سن آقای موزونی هم فراتر است حال چگونه از دید شما این اولین اثر مدون در این زمینه است؟ مدون از نظر شما یعنی چه؟ شاید به این دلیل كه با اتاق فكر شماها سنخیتی ندارند و این سخن شما تنها یك چیز را ثابت می‌كند آن اینكه شما خیلی اهل مطالعه و قلم فرسایی هستید و صد البته خیلی هم باسواد! زیرا در انتهای نوشتارتان با توهین و افترا همه را به بیسوادی، تعصب، نادانی و جهالت متهم می‌كنید كه شخص “جلیل آهنگرنژاد” مدیر مسئول هفته‌نامه را هم شامل می‌شود و بار مسئولیت این توهین بیش از همه متوجه ایشان است. فرموده‌اید: خط كردی كرمانشاه پیشینه‌ای هزار ساله دارد! ما لطف می‌كنیم و نهصدسال به شما تخفیف می‌دهیم و شما متن یا كتابی را به ما معرفی كنید كه به كوردی كرمانشاهی باشد كه قدمتی صد ساله داشته‌باشد! اشعار شاعران و رزم‌نامه‌های كوردی حوزه‌ی زبان گورانی را نمی‌گویم چون آن كوردی كرمانشاهی‌ای كه مد نظر شما و آقایان دیگر است، نیست هر چند كه از نظر ما كوردی گورانی خاستگاهی جز كرماشان وایلام ولرستان ندارد. تنها متن وكتاب كوردی كرمانشاهی‌ای كه در دست است و با قاطعیت می‌توان گفت كه كوردی كرماشانی صرف است و زبان گورانی در آن هیچ تاثیری نداشته‌ است، انجیل‌های چهارگانه است و بس كه به سال ۱۹۲۶یعنی ۸۹ سال پیش چاپ شده‌اند، اگر شما كتابی در اختیار دارید كه حرفتان را تایید می‌كند حتما ارایه كنید. از آن گذشته مگر شما زبان‌شناس هستید و در این زمینه تخصصی دارید؟ از تاریخ زبان و حوزه‌ی گویشوران و كاربران زبان و زیرساخت و روساخت‌های زبان چه می‌دانید كه اینگونه با صراحت حرف می‌زنید؟ سال‌ها پیش نیز به‌نام یك موسیقی‌دان خبره با ورود به عرصه‌ی موسیقی كوردی و با توهینی نابخشودنی كه در حق خانم (مریم ابراهیم‌پور) كردید ثابت كردید كه مخل سازوكارهای فرهنگی حوزه‌ی زبان و فرهنگ كوردی هستید. خط كردی”كرمانشاهی-ایرانی” چیست وچه مشخصاتی دارد؟ آیا این ناشی از تفكر بیمارگونه‌یشما نیست؟ما با اهالی شهرهایی چون پاوه و جوانرود و روانسر یا سنندج احساس بیگانی داشته‌ باشیم كه در یك استان و منطقه زندگی می‌كنیم و در عوض با آقای یزدی و كرمانی و تهرانی چنین احساسی نداشته باشیم!؟احتمالا معنی اصطلاح “تجزیه‌طلب” را نمی‌دانید كه این هم ناشی از سواد بسیار شماست كه مرتب دیگران را به آن متهم می‌كنید. آیا این هفته‌نامه ویراستار فنی ندارد كه نظارتی بر مطالب تهیه شده داشته باشد تا هركسی هرچه دلش خواست را بار دیگران نكند؟ رسالت یك رسانه‌ی استانی این است؟ در ادامه نیز با تایید نوع نوشتار كتاب آقای موزونی یا به‌قول خودتان “كرمانشاهی-ایرانی” و توهین به سایرین، چه چیزی را می‌خواهید ثابت كنید؟ نوشتار فارسی اگر پر ایرادترین نوع نگارش نباشد، یكی از ناقص‌ترین نوع نوشتارهای موجود است این را خود فارس‌زبان‌ها هم می‌گویند كافی است به فرهنگ‌ لغات فارسی مراجعه كنید كه در تعمیم خوانش واژگان (به فتح ح و فتح س و سكون نون= حسن) و الی آخر كه بیشتر معماست تا توضیح. نادانی و عدم توانایی خواندن و نوشتن به زبان مادری خود را با توهین و فرافكنی توجیه نكنید آقای یاقوتی اگر با این نوشتار توهین‌آمیز كه حاكی از افكار سترون شده‌ی دهه‌ی شصتی است می‌خواهید لطفی در حق”موزونی” كنید، بدا به حال موزونی. کودکان و نوجوانان  شهرستانهای تابعه‌ی استان نگارش و خوانش به زبان مادری خود را می‌دانند اینكه برخی افراد قادر به آموختن آن نیستند یا تمایلی به این نوشتار ندارند مشكل خودشان است و كسی حق ندارد خارج از فضای نقد ادبی، در فضای رسانه‌ای به سرمایه‌های ادبی این دیار توهین كند حتی به “رضا موزونی” شما. دولت جمهوری اسلامی ایران، مطبوعات كوردی را با همین نوشتار تایید می‌كند و از دهه‌ی شصت تا كنون بستر مناسبی برای نشر آثار كوردی فراهم كرده است كه سال‌هاست فعالان فرهنگی كورد با قدرت و اقتدار در این عرصه گام برداشته‌‌اند آن‌وقت شما نمایندگی كدام طیف  محلی را عهده‌دار هستید كه اینگونه در فضای رسانه‌ای افاضه‌ی فضل می‌كنید و با توهین به فعالان فرهنگی كورد و نادیده گرفتن قوانین مطبوعاتی كشوری و استانی سعی در متشنج كردن فضای فرهنگی استان را دارید؟ در مقابل این هجمه‌ی ناشیانه كه معلوم نیست از كانال چه شخص یا اشخاصی و از آستین شما و هفته‌نامه‌ی صدای آزادی فوران می‌كند چه كسی مسئول است؟

…………………………………………………………..

کوششی شایسته ی تقدیر / به بهانه چاپ دوم کتاب ترانه های سرزمین مادری اثر رضا موزونی / منصور یاقوتی

 

کارگردآوری فرهنگ مردم (که آنرا فرهنگ عامیانه و فرهنگ توده و فولکلور هم گفته اند) در ایران خیلی دیر آغاز گردید. یعنی درست در آستانه ی زوال و فرو پاشی آن. هنگامی فرهیختگان ما به فرهنگ مردم روی آورد ند که در اروپا و آمریکا کار را به پایان رسانیده و پژوهش های جامعه شناسیک، پسیکولوژیک و تاریخی … بر روی فرهنگ مردم به پایان رسیده بود.

در ایران ، از چهره های سرشناس که رویکردی به فرهنگ توده نشان داده انده می توان از دهخدا و بویژه صادق هدایت نام برد.

هدایت که به زیان فرانسه که زبان روشنفکری و فرهنگی بود چهره بود، خیلی زود متوجه شد که اروپائیان چه اهمیتی برای فرهنگ عامه قائلند. اهمیت فرهنگ مردم تا جایی بوده که فیلسوفانی همچون مارکس و انگلس هم بر ضرورت گرد آوری و تدوین آن توجه نشان داده اند.

گفته می شود که مهدی صبحی بر اثر علاقه و پافشاری هدایت بخشی از افسانه های ایرانی را گرد آوری و از زوال قطعی نجات می دهد.

اما کار اساسی و گسترده را یکی دیگر از یاران صادق هدایت پیش می برد یعنی انجوی شیرازی که شب های چهارشنبه در رادیو ایران، بخشی را به گرد آوری و ترویج فرهنگ عامه اختصاص می دهد. از سرتاسر ایران مواد خام به سوی رادیو و بخش انجوی شیرازی سرازیر می شود یعنی: افسانه ها

(افسانه را در گویش ها و زبان های مختلف اَوسنَه، مَتَل، نَقل، راز، سرگذشت، پاچا، چیروک … می گویند.)

و ضرب المثل ها، لالایی ها، ترانه های کار، ترانه های درو، قالیبافی و شیردوشی… به کوشش انجوی شیرازی بخشی از افسانه های مردم ایران به صورت کتاب های جداگانه، منتشر می شود.

بعدها صمد بهرنگی «افسانه های آذربایجان» و «حماسه کوراوغلو» را گرد آوری و تدوین و منتشر کرد که مرگ زودرس به اومجال نداد.

کار بر روی گرد آوری فرهنگ مردم آغاز شد اما در هنگام زوال آن. وقتی این قلمزن و علی اشرف درویشیان به اهمیت گرد آوری قصّه های عامیانه واقف شدیم که سیاسی کاری توان روشنفکران و فرهیختگان ایران را می جوید و راویان قصّه های عامیانه گروه گروه زیر خاک می رفتند.

چه قصّه گوهایی شب هایی دراز را، ماه ها قصه می گفتند و خسته نمی شدند و کسی نبود یا به فکر کسی نمی رسید که آن قصه ها را بنویسد و از مرگ نجات دهد.

سال های ۵۰تا ۵۲من همراه با دو تن از مبارزان آن دوره به کوهدشت رفتیم، به روستای سرترهان، من چند تا پیرمرد را دور خودم جمع کردم که افسانه های محلی را که «پاچا» می گفتند بنویسم که شنیدم گفته بودند:

«ما آمده بودیم دو کلمه حرف حسابی بزنیم منصور پیرمردها را جمع کرده و افسانه ضبط می کند» برای روشنفکران و مبارزان آن دوران فقط مبارزه با حکومت معنی داشت. پاسخش را هم شنیدند!

مردم دریایی هستند ژرف و پهناور. هر چند بسیار از راویان قصّه ها مرده اند و بسیاری از بازی ها، نمایشنامه ها، لالایی ها و ترانه های کار… زیر خاک رفته است، اما هنوز در روستاهای دور افتاده که اهریمن دنیای معاصر یعنی تلویزیون راهی باز نکرده که فرهنگ مردم را بخورد و چیزی باقی نگذارد و استفراغ های تهوع آور خود را در قالب کلاه قرمزی و یک مشت عروسک دهن گشاد که فقط بلدند حرف مفت بزنند… بیرون بریزد…، آری، آموزگاران و تحصیلکرده ها و باسوادانی که در میان روستائیان زندگی می کنند، می توانند فیلم و صدا و تصویر بگیرند و تا همه چیز نمرده، تا اهریمنی بنام تلویزیون همه دستاوردهای چند هزارساله فرهنگی را نخورده تا زیر مدفوع چرندیات خود آثاری از فرهنگ توده باقی نگذاشته… همت کنند… جوانان همّت کنند و بذر فرهنگ عامه را از زوال قطعی نجات دهند.

کاری که رضا موزونی انجام داده یعنی گرد آوری بازی ها، لالایی ها، ترانه های کار، محور و هر آنچه مربوط به فرهنگ غرب کشور در منطقه کرمانشاه می شود، البته غیر ازافسانه ها. کتا ب با نام «ترانه های سرزمین مادری» و توسط نشر دیباچه منتشر شده و چاپ دوم آن به بازار عرضه گردیده است.

اهمیت این کتاب در اینجاست که برای نخستین بار بخشی از فرهنگ عامه شامل ترانه های کار ( درو، قالیبافی، شیردوشی… ) لالایی های مادران برای فرزندان خردسال و باورها و بازی ها… در یک کتاب گرد آوری شده است که بسیارکارارزشمند و قابل تحسینی است.

تا اهمیت فرهنگ مردم در جایگاه شناسنامه ی فرهنگی اقوام ایرانی به درستی شناخته نشود، کاری که رضا موزونی با فروتنی و بدور از جنجال و در سکوت انجام داده درک نمی شود.

البته این گام نخست و مدوّن است که برداشته شده، ابتدای راه است. فرهنگ عامه ی اقوامی که در غرب ایران زندگی می کنند آنقدر غنی و سرشار و از ژرفا و عمق و وسعت برخوردار است که، ضرورت دارد، پویندگان این عرصه در خیزشی فراگیر و سریع همت کنند و به قلب دورافتاده ترین روستاهای کرمانشاه بروند، به مناطقی دست نخورده همچون جلالوند، فیروزآباد، کاکاوند، روستاهای پیرامون هرسین، سنجابی، گوران و قلخانی و نودشه و نوسود… و نمایشنامه ها، بازی ها، لالایی ها، افسانه ها، ترانه های کار را گرد آوری کنند.

در گرد آوری و نگارش مواد اولیه نباید نه چیزی کم کرد نه  چیزی اضافه کرد. هر آنچه که هست بدون دخالت کاتب، بدون اعمال سلیقه گرد آورنده،  ضبط شود.

خط کُردهای کرمانشاه پیشینه ای هزار ساله دارد. نباید تابع گرایش های سیاسی شد و دخل و تصرفی در خط معیار کرمانشاهی انجام داد. خطی که در کرمانشاه و شهرهای پیرامونی رایج است خطی است که از فرهنگ فارسی – ایرانی تأثیر پذیرفته و با خطی که به سورانی است تفاوت دارد. فرهنگ مردم این منطقه باید با خط مردم همین منطقه نوشته شود که قابل درک و فهم باشد.

در خط کرمانشاهی صداهای زِبَر و زیر و پیش (فتحه، کسره، ضمه) در درون خود حروف است و نوشته نمی شود. یعنی دو تا صدای زبر(حسن) در دلِ حروف ح- س گنجانده شده و خواندش بسیار راحت و آسان است تا اینکه با رسم الخط سورانی صداهای (ح) و (س) را که صدای زبر یا فتحه است نوشته شود مثل (حه سه ن) !…

این جور حسنی را با این شکل و شمایل مردم کرمانشاه نمی شناسند و بی هوده یک عده آدم بی سواد و متعصب و نادان تلاش می کنند که خط سورانی را که برای سورانی ها پذیرفته شده، در کرمانشاه و به مردم کرمانشاه تحمیل کنند.

کار مثبتی که رضا موزونی کرده این است که فرهنگ ایل ها و قبایل و دودمان های مردم کرمانشاه را با همین خط کرمانشاهی و ایرانی نوشته. یعنی کار علمی کرده است و از دایره ی تنگ تعصب خود را کنار کشیده. اگر افرادی نادان از فرط جهالت به سوی حرکت درست او سنگ پرانده اند، مهم نیست، در فرهنگ کرمانشاهی ضرب المثلی کُردی هست که معنی آن این می شود:

هر درخت پر ثمری سنگ می خورد!

کوشندگان راه فرهنگ که شهدای راه بشریت اند، باید بدانند که در مسیر فرهنگ، از جانب تاریک اندیشان و زراندوزان سنگ های بسیار باید بخورند!

چاوێک بخشێنە بۆ ....

فڕین بە نێو جوگرافیای جیهاندا، بە زمانێکی شیعریی – نووسینی: هۆشەنگ قادر

۱- له‌ خانۆچكه‌كه‌ی ماڵێ پووره‌ خونچێمه‌وه‌، بۆ كه‌لاوه‌كه‌ی سه‌عیدییان. /ده‌قێكی واڵا./ ۲- ئەفریقانامه‌ و زه‌میننامه‌، …

۸ دیدگاه

  1. جناب نویسنده ما وقتی ازسفرسلیمانیه (که قدر واحترام ودلاربه پایش ریخته بودند)برگشت درهفته نامه غرب پنچ شش شماره سفرنامه نوشتندکه دریغ از یک نکته مثبت.هرچه نوشته بوداز جهل وندانم کاری میزبان بود تعجبی نداشت چرا که حضرت ایشان ازمدتها قبل درعنادودشمنی با کردها وفرهنگ کردی شمشیرراازروبسته بود.برای نمونه حمله به خانم مریم ابراهیمپوروسخنرانی منورانه شان درمراسم بزرگداشت شامی که ناراحت وعصبی بودند که چراازشامی یادشده وبرای فردوسی ونادرپوروتوللی وشاملووشاهان ساسانی مراسم گرفته نشده وعلنا برگزارکنندگان رابه تجزیه طلبی متهم نمودند.ومدتهاباعجله درهفته نامه های ندای جامعه وصدای آزادی چه بنام خود وچه بنام های مستعارمثل گلچشمه وگودرزاشکانی برعلیه این مردم وفرهنگ شان افاضات فرمودند.واخیراهم وقتی سایت بلوط این جوابیه راگذاشته بودند بنام مینا(تشکیل شده ازحروف اول این اسامی:منصوریاقوتی نویسنده ایرانی)کامنت داده بودند.

  2. جناب آقای یاقوتی،درموردرسم الخط کردی خودت هم کاملاواقفی که دراشتباه هستی وحرفت غبرمنطقی است.ازشمابه عنوان یک انسان به ظاهرمنطقی بعیده این گونه عقده گشایی کنی…

  3. یادداشتی بر ” کوششی شایسته تقدیر” منصور یاقوتی
    حسنک کجایی؟ منصور یاقوتی دنبالت می گردد
    البته منظور منصور از حسن اصلا حسنک نیست و منظورش رضا موزونی گردآورنده کتاب ترانه های سرزمین مادری است. البته مادری که کوردی فکر می کند و کوردی می اندیشد و کوردی حرف می زند اما فارسی می نویسد. جلل الخالق .این دیگر چه صیغه ای است . این کشف بزرگ را باید شایسته تقدیر دانست و به جهانیان معرفی کرد. واقعا متولیان امرفرهنگ این خطه تا به امروز هم کوتاهی کرده اند در معرفی این سرزمین و عجایبش .
    بخشی از سخنان عظیم و گهربار منصورخان یاقوتی که تازه از تاریخ برگشته را باهم مرور می کنیم:
    “خط کُردهای کرمانشاه پیشینه ای هزار ساله دارد. نباید تابع گرایش های سیاسی شد و دخل و تصرفی در خط معیار کرمانشاهی انجام داد. خطی که در کرمانشاه و شهرهای پیرامونی رایج است خطی است که از فرهنگ فارسی – ایرانی تأثیر پذیرفته و با خطی که به سورانی است تفاوت دارد. فرهنگ مردم این منطقه باید با خط مردم همین منطقه نوشته شود که قابل درک و فهم باشد.”
    خب منصور خان، جان بابا بگو اینها را از کجا یادگرفتی ؟ اینها که به قولی واس ماس تو چرا مرور میکنی و با شکست های عاطفی سیاسی ات قاطی می کنی؟ مبارز نستوه داستانک های کوتاه را چه به زبان و ادبیات و فرهنگ و فولکلور کورد و کوردستان ؟ شما کی آزاداندیش شده ای که امروز می گویی نباید تابع گرایش های سیاسی شد؟ تا امروز کی تابع گرایشات سیاسی بوده ، باید جواب بدهد؟ پس انگ سیاسی و نادانی به فعالان ادبی کرماشان زدن، دردی را دوا نمی کند و سیاسی کاری ها و مبارزات عظیمت را نمی پوشاند.
    اما منصورخان شما دخل و تصرفی در خط معیارکرماشانی که همان رسم الخط معیار کوردی همه کوردهای منطقه است نکنی ، ما نیز این اجازه را هیچ وقت به خود نمی دهیم ،چرا که کار را به کاردان و متخصص اش وانهاده ایم.
    گفته بودی خط کرماشان از فرهنگ فارسی- ایرانی تاثیر گرفته؟ کجاست این خط؟نمونه ای از آن بیاور. در طول صدسال اخیر چیزی به این خط نوشته ای؟ باستانش پیشکشتان. ضمنا خطی که گویشوران سوران هم از آن استفاده می کنند خط همه کوردهاست و متعلق به طایفه و ایل و قبیله ای نیست. خط یک ملت است که همه متفق القول اند در اجرای آن.

    راستی این رو هم گفتی که : ” یک عده آدم بی سواد و متعصب و نادان تلاش می کنند که خط سورانی را که برای سورانی ها پذیرفته شده، در کرمانشاه و به مردم کرمانشاه تحمیل کنند” . چرا فکر میکنی منصورجان که کسانی که به خط کوردی یا به قول شما سورانی می نویسند متعصب و بی سواد و نادان اند؟ چون خودت بلد نیستی به این خط بنویسی؟ یا چون پیر شده ای و حوصله یادگیری نداری؟یا چون سوران ها در شهرسورانی زبانشان سلیمانیه تو را ارج و قرب نهادند و اعتباری کسب کردی در جشنواره گلاویژ سوران زبان ها و زر و سیم ات بخشیدند و به به و چه چه برایت سردادند. پس آنها و خطشان از تو و خط ات کوچکتر و سپس نتیجه گرفتی باهم فرق دارند.

    گفته بودی: ” در خط کرمانشاهی صداهای زِبَر و زیر و پیش (فتحه، کسره، ضمه) در درون خود حروف است و نوشته نمی شود. یعنی دو تا صدای زبر(حسن) در دلِ حروف ح- س گنجانده شده و خواندش بسیار راحت و آسان است تا اینکه با رسم الخط سورانی صداهای (ح) و (س) را که صدای زبر یا فتحه است نوشته شود مثل (حه سه ن) !…
    این جور حسنی را با این شکل و شمایل مردم کرمانشاه نمی شناسند.
    کار مثبتی که رضا موزونی کرده این است که فرهنگ ایل ها و قبایل و دودمان های مردم کرمانشاه را با همین خط کرمانشاهی و ایرانی نوشته. یعنی کار علمی کرده است و از دایره ی تنگ تعصب خود را کنار کشیده. اگر افرادی نادان از فرط جهالت به سوی حرکت درست او سنگ پرانده اند، مهم نیست، در فرهنگ کرمانشاهی ضرب المثلی کُردی هست که معنی آن این می شود:
    هر درخت پر ثمری سنگ می خورد!
    کوشندگان راه فرهنگ که شهدای راه بشریت اند، باید بدانند که در مسیر فرهنگ، از جانب تاریک اندیشان و زراندوزان سنگ های بسیار باید بخورند.”

    اما منصورخان چرا کوشنده راه فرهنگ به خودش زحمت نمی دهد زبان و رسم الخط ملت اش را یاد بگیرد؟ چرا کوشنده راه ادبیات بعد از بیست سال درس املا و انشا در خط فارسی هنوز مشکل دارد و نمی داند بز را بوز بخواند یا بز یا به ز ؟ سری به فرهنگستان ادب فارسی بزن و بببین کارشناسان خودشان چقدر با این رسم الخط مشکل دارند و اذعان دارند هنوز نتوانسته اند مشکلات کلیدی این رسم الخط را بردارند و دانش آموز و دانشجو هنوز در این وادی سرگردان است.
    کار خوبی انجام داده رضا موزونی اما با این رسم الخط اصل مطلب را شهید کرده و مخاطب و مشتری این ترانه ها بی شک آنها را با هزاران اغلاط املایی می خواند چرا که روح زبان و بیان در آنها مرده است و گویی این ترانه ها به نوعی ترجمه شده اند و در ترجمه قناری را کشته ای و چند گرم گوشت و استخوان تحویل مخاطب داده ای نه صدا و الحان خوش قناری و زیبایی بیان و ظاهر او را. ترانه ها شناسنامه این ملت اند و شناسنامه را نمی شود به زبان دیگری نوشت و برگرداند.
    درد است برای مردمی که هنوز نمی داند به چه زبانی گفت و گو کند و در بین دو زبان مانده و ناچارا ملغمه ای از هر دو به دست داده که نه شهروند کوردزبان از آن متوجه می شود و نه شهروند فارس زبان. زبان مردم کرماشان کوردی است و اصرار بیهوده است اگر می خواهید آن را به فارسی تغییر دهید و سالهاست این تلاش بیهوده تان عکس جواب داده و مردم کرماشان روز به روز به زبان و فرهنگ و ادبیات کوردی علاقه بیشتری نشان داده و به این سو گام برداشته است چرا که میراث نیاکانشان و مورمور و هوره و سیاچمانه و لالایی ها و غصه ها و شادی هایشان به این زبان و ادبیات و فرهنگ گره خورده است و این پیوند خونی را نمی شود با چهارتا افاده فارسی عوض کنید.

    نویسنده آزادی خواه و مبارزما را چه شده است که در قرن بیست و یکم حق دموکراسی و فردی کسانی را زیرپا می گذارد و به او تحکم می کند که چه بنویسد و چگونه بنویسد؟ در عالم دموکراسی چند زبانی و چند خطی دلیل بر تفرقه ملت ها و انسان ها نیست که شما دیکتاتورمابانه به دیگران تحکم می کنید که چگونه بنویسند . بدان این خیانت به نویسنده ای مثل شماست که وااسفا همه نوشته هایت را زیر سوال برده ای و آزادی ها را سلب نموده ای و سلب انتخاب می کنی. ذهن دیکتاتوری و متعصبانه و غیر رادیکال و غیر انسانی شماچگونه برخورد می کند ؟

    امیدوارم اشتباه کرده باشی و از کرده ی خود پشیمان شوی وگرنه مطمئنم فردی به ظاهر روشنفکری که سیستم فکری متعصب و خشک و بسته ای داری.

    پیشنهاد می کنم از مردم خوب کرماشان و نویسندگان و شاعران و روشنفکران کورد کرماشان معذرت خواهی کنی و آب در هاون جهل و دیکتاتوری نکوبی.

    ادب را ادب سپاه بس است بی ادب با هزار کس تنهاست

    محمد آشنا عباس منش۱۳۹۴/۲/۲۶– کرماشان

  4. “این جور حسن را مردم کرمانشاه نمی شناسند” !! باید گفت مردم کرمانشاه می شناسند، این تنها آقای یاقوتی است که نمی شناسند و خود را نماینده ی تمام وکمال این دیار می داند تا نادانی خود را به کل تامیم دهند. آری هستند کسانی که مثل آقای یاقوتی فکر می کنند و سالیان سال است بر این عقیده پافشار ی می کنند و عقیده آنها تنها برانکارو فرار استوار است.
    لازم به ذکر است که این گروه خاص هیچ گاه حاضر به دیالوگ نبوده وتنها هرزگاهی خود را در پس نوشته ای در خور خود پنهان نموده و ادعای فضل می نمایند و دم از ادب وبزرگواری و…می زنند.
    جناب یاقوتی از نقد شما آشکارا پیداست که اثر جناب آقای رضا موزونی را بهانه کرده اید که حرف خود را بزنید و راجع به این اثر چیزی ارائه نداده اید. کسی به فضل شما باید الفبای نقادی را بداند! این خود نشان دارد که حتی زحمت خواندن اثر موجود را به خود نداده اید وکما فی السابق خواسته اید بعد از مدتی افاضه فضل نموده و خودی را به خوانندگان نشان دهید که هنوز استوار هستید! اما این بار به کاهدان زدید، متاسفانه از بیانات جنابعالی اینگونه بر می آید که هیچ گونه شناختی از جامعه کرمانشاه وکرمانشاهی ندارید، همانگونه که از نحوه گرد آوری و خود فرهنگ عامه ندارید. هنوز در خواب دهه های پنجاه وشصت سیر نموده تا از همان منظر به دنیا نگاه کنید با دید گاهی تمامیت خواه. باید عرض نمود از آن سالها تا کنون اگر به دانش شما چیزی اضافه شده چیزی نیست جز توهین وحکاکی وبی احترامی آن هم به اهالی قلم وکسانیکه در راه فرهنگ وتعالی زبان خود و مردم صادقانه وبدون هیچ چشم داشتی خادم هستند وهیچ گاه چشمشان به در نبوده ونیست وادعای رزمنده بودن ندارند تا همرزم داشته باشند وهیچ گاه جیره خوار حزب وگروهی خاص نبوده وقلمشان در خدمت تنها وتنها هنرشان و مردمشان بوده است.
    جناب یاقوتی اگر برایتان مقدور است بجای توهین وبی سواد خواند دیگران از دستاوردهای خود وهمرزمهایتان بنویسید تا ماهم بدانیم وبه همگان بگوییم…..

  5. واقعا جز تاسف جمله ای برای این سخنان گهر بار منصور یاقوتی نمی توان پیدا کرد. منصور یاقوتی و طرفداران طرز تفکر ایشان باید بدانن که اینگونه توهین کردن به بزرگانی که در راه ادبیات و بخصوص نوشتار و رسم الخط کوردی زحمت ها کشیده و نا ملایمتی های زیادی متحمل شده اند جز به سخره گرفتن خودشان و طرد شدن از جامعه کوردی پیامدی ندارد. البته قسمتی از انتقادات معطوف به جلیل آهنگرنژاد نیز می باشد.ایشان هم جز اعمال نفوذ در جاهای مختلف جایگاهشان را در بین کوردزبانان رفته رفته از دست می دهند. بدون شک

  6. خاسه له کرماشان ده سلات سیاسی نه یریمن . یه چه س ؟ چ خه وه ر ه ؟

  7. آقای یاقوتی در چه جایگاهی قرار دارد که اینجور توهین میکند ؟
    دوره سیاه نمایی گذشته دیگه . مگر همین امثال جناب یاقوتی نبودند که فرهنگ کردها را در دامن غیر کردها گذاشتند . الان چه جایگاهی دارند نزد اربابانشان ؟

  8. واقعیت اینه که دوره این طرز فکر آقایان به سر رسیده است . دیگر جوانان امروزی پیرو تفکرات اینان نیستند و این بزرگواران تحمل رشد و تعالی ادبیات کردی در کرماشان را ندارند .ممنون از فعالین کرد که جواب ایشان رادادند و ممنون از سایت هساره که هر دو متن را باهم انتشار داد .

بۆچوون بنووسە

ئیمەیلەکەتان نیشان نادرێت.خانە داواکراوەکان نیشانە کراون. * بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *